محمد بن علي منجم وابكنوي

33

زيج محقق سلطانى على اصول الرصد لزيج الايلخاني ( فارسي )

وكمتر از صد وهشتاد ، آن را از صد وهشتاد نقصان كنيم تا منقح شود . واگر بيشتر از صد وهشتاد I بود وكمتر از دويست وهفتاد ، صد وهشتاد از أو نقصان كنيم تا منقح شود . واگر بيشتر از دويست I [ و ] هفتاد بود ، آن را از سيصد وشصت نقصان كنيم تا منقح شود . اما به جهت گرفتن سهم ، اگر آن قوس I كمتر از صد وهشتاد باشد ، منقح باشد . واگر بيشتر بود ، آن را از دور يعنى از سيصد وشصت I نقصان كنيم تا منقح شود . وهر كجا تمام قوسي ذكر كنيم مطلق ، مراد آن باشد كه آن قوس را از نود I نقصان بايد كرد تا تمام آن قوس حاصل آيد . واگر تمام قوس ذكر كنيم معين ، هر آينه گوئيم كه تا نصف I دور يا تمام دور ، مراد آن باشد كه آن قوس را از نصف دور كه صد وهشتاد جزو است I يا از تمام دور سيصد وشصت جزو است نقصان بايد كرد تا تمام آن قوس حاصل آيد . واگر تمام I قوس ذكر كنيم يا عددي ديگر به غير اين‌ها ، حكم آن نيز همچنين باشد . اما ظل ، سايهء مقياسى باشد I كه آن عمود بود بر سطحى به حسب هر ارتفاعى كه آفتاب را فرض كنند ؛ وآن دو نوع است : يكى ، آنكه مقياس I آن عمود باشد بر سطح دايرهء أفق ؛ واين ظل را أصحاب اين صنعت به جهت معرفت أوقات I به كار دارند ودانستن ارتفاع اشخاص مرتفع . ومقياس را اگر به دوازده قسم كنند ظل آن را ظل I أصابع خوانند ؛ واگر به هفت قسم كنند يا شش ونيم ، آن را ظل اقدام گويند واين را ظل مستوى خوانند I وما ظل أول مىگوئيم . بدان سبب كه چون آفتاب طلوع مىكند أول ظلى كه احساس مى I افتد اين ظل است ؛ واز مقياس وى ، خطى مستقيم حاصل مىشود بر سطحى مستوى ، موازى I سطح دايرهء أفق . اما دايرهء أفق ، آن دايرهء عظيمه است كه نصف ظاهر فلك را از نصف I پوشيده ، جدا كند ؛ ودو قطب اين دايره ، يكى سمت الرأس باشد ويكى سمت الرجل . و I ظل ديگر ، آن است كه مقياس آن عمود بود بر سطح دايرهء نصف النهار ، وموازى سطح I أفق باشد . واين ظل را أصحاب اين صنعت در اعمال زيجى به كار دارند . ومقياس را